توجه!!!
این وبلاگ به دست زمونه سپرده میشه تا هر کاری میخواد باش بکنه!!!
نمیدونم چی باید بگم؟!!!
میدونم که این وبلاگ رو خیلی دوس داشتم و دارم!!!
به دوستام حتما سر می زنم !!!
معذرت میخوام اگه وبلاگ جالبی نداشتم و وبلاگ نویس ماهری نبودم!
.
.
.
خداحافظ
خداحافظ
(ناراحت نشید ها!!!شاید به همین زودیا با یه وبلاگ جدید برگشتم...)
+ نوشته شده در
88/04/21ساعت
1:25 PM  توسط !!!
|
سلام نمیدم چون از اینجور سلامایی که تو دفتر خاطرات میدن بدم میاد!!!(کدوم جور؟؟؟)
می خوام بگم بعد از این 4 سالی که تو یه کلاس نزدیک هم می نشستیم دلم تنگ میشه شاید این آخرین سالیه که با هم تو یه کلاسیم(!!!) یا شایدتو یه مدرسه(دوست ما تصور کردن ما نمیتونیم امتحان 2 مرحله ای گیج هوشان رو پاس کنیم؟!!!؟)
شاید دلت واسم تنگ نشه و مثل همه ادمایی که یک بار تو خیابون میبینیشون واز اونها خوشت میادو بعد فراموششون میکنی من رو هم فراموش کنی!
ولی این رو بدون که من دوست نیمه راه نیستم(!!!!!!!!!!!!!.....)
با وجود اینکه جزو اون دسته آدمایی هستم که زود قهر میکنن یادم نمیاد که تا حالا درست وحسابی با تو قهر کرده باشم(!!)
امیدوارم که در تمام مراحل زندگیت موفق باشی و وقتی به جایی رسیدی ما رو فراموش نکنی.
دلم واسه اون خندیدنات و مسخره کردنات و با اون آره گفتنات که منوضایع میکنی تنگ میشه و بیشتر از همه برای اون سفه گفتنات(سفه:کلمه ای ترکی به معنای نادان –ابله یا همون سفیه!!قابل به ذکره که ما ترک نبوده ولی از آنجایی که در شهر ترک تبریز چشم به جهان گشوده ایم با کلمات ترکی آشنایی در حدی که در فهماندن منظور به دادمان برسد داریم ما به زبان کردی افتخار و نسبت به محل تولدمان تعصب داریم)
مرحله دوم یادته چطور دستتو انداخته بودی دور گردنم؟با هم جلوی فرزانگان رژه میرفتیم؟
تا حالا این قدر فکر جدایی سخت نبود.
امضا:ثنا
حالا من!
1-یادته این خاطره رو برام نوشتی!
2-چی گفتی؟ گفتی: بعد از خوندن ا ی ن خاطره مسخره ت نکنم! من مسخره نکردم!ولی کلی خندیدم!!!! کنار خودت!!
3-حالا معنیه خندمو فهمیدی ؟من اشتبا نکردم!!!!
4-دوستی که 8سال همکلاس و دوست بودیم
5-راستی یادت مونده برا چی بت میگفتم سفه؟؟
+ نوشته شده در
88/04/18ساعت
2:25 PM  توسط !!!
|
دفتر خاطرات 5-6سال قبل رو می خوندم که این جملاتو دیدم!!!!
وقتی 13 ساله بودم اینارو نوشتم!!!
خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بالهای استعاری
عاقبت پروندهام را با غبارآرزوها
خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری
روی میز خالی من صفحه باز حوادث
در ستون تسلیتها نامی از ما یادگاری
+ نوشته شده در
88/04/18ساعت
1:3 PM  توسط !!!
|
آخیش!!!
پاسیدم
کی باورش میشد؟
۴واحد 
۱۱

ولی با این حال !!!المیرا!دست درد نکنه
مخلصتیم
وای ی ی ی .....
فردا کی میخواد آلی بده؟
باید تا فردا صبح کلی بخونم!
خب چی میشد؟!اگه آخر ترم امتحانی نمیگرفتن؟
یا آخر ترم استادا همه رو پاس میکردن؟
مگه ما ایران نیستیم؟
!!!!
خدایا!!! فردا بیشتر از ۱۰ بگیرم!!
غلط کردم ترم بعد خوب درس میخونم

اصلا !!!دیگه خودم جزوه مینویسم
خدایا این پایینو نیگا کن!!خب نیگا کن!!میخوام ای ن شکلی شم
فقط چاکرتم این ۳ واحدم پاس شم
+ نوشته شده در
88/04/08ساعت
3:3 PM  توسط !!!
|
باغهای آرزو بی برگ
آسمان اشکها پر بار
گرم رو آزادگان در بند
روسپی نامردمان در کار.......
+ نوشته شده در
88/04/06ساعت
11:55 AM  توسط !!!
|
بن بست سربه زیر
تا ابدیت گسترده است
دیوار سنگ
از دسترس لمس به دور است.
در میدانی که در آن
خوانچه و تابوت
بی معارض میگذرد
لبخنده و اشک را مجالی نیست.
+ نوشته شده در
88/04/03ساعت
1:8 PM  توسط !!!
|
مرا اگر که زر و سیم و ثروت دنیا
بر آنچه هست تسلط دهند و چیره کنند
تمام برگ درختان گر اسکناس شود
تمام ریگ بیابان اگر که لیره کنند
گر آسمان همه زر گردد و بمن بخشند
سپس به گنجه ام افلاک را ذخیره کنند
بدین نیرزد هرگز که مردم از چپ و راست:
به چشم نفرت بر من نگاه خیره کنند!!!!!
+ نوشته شده در
88/04/01ساعت
4:30 PM  توسط !!!
|
ثقل زمین کجاست؟
من در کجای جهان ایستاده ام؟
با باری از فریادهای خفته و خونین
ای سرزمین من!!!
من در کجای جهان ایستاده ام؟
+ نوشته شده در
88/03/25ساعت
12:12 PM  توسط !!!
|
دستی به سپیدی روز پنجره را گشود
سرما وسوز
بیدار
بر پلکهای من نشست.....
اکنون خاکستر شب را
باد
در کوچه میبرد....
+ نوشته شده در
88/03/25ساعت
12:6 PM  توسط !!!
|
دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگی کنم
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
استاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين
+ نوشته شده در
88/03/15ساعت
12:41 PM  توسط !!!
|
You are equal to all others some may have greater talents and power where you are lacking but you are greater in areas where they can not go do not stop your own growth and progression bye trying to emulate …or follow…any one step out with courage develop all that you are meant to be look for new experiences…meet new people learn to add all new dimensions to your present and future you are one of kind…equal to every other person accept that fact .Live it use it stand tall in belief of who you are reach for the highest accomplishment touch it grasp it know it is within your ability live win in life and you will
+ نوشته شده در
88/03/06ساعت
10:52 PM  توسط !!!
|
یکی بود یکی نبود زیر سقف دانشکده داروسازی استادانی بودندی و دانشجویانی به تعداد 50واندی
اولین ترم که آمدندی:همه فکر کردندی به بهشت پا گذاشتندی چون از بی کاری و بی عاری خسته شدندی و فکر کردندی تو دانشگاه حلوا پخش کردندی ندانستندی که دروغ بودستی
طول ترم:تعدادی خسته از روزگار مینشستندی و خمیازه کشیدندی وهمی خوابیدندی اما آنها که خشک وبی بخار بودندی همش به استاد گوش دادندی و با خط خوش جزوه نوشتندی ما که پر شور و سر زنده بودندی به ترک دیوار خندیدندی و استاد را مسخره کردندی
حالا آخر ترم شدستی :خوشا به حال آنان که به استاد گوش دادندی و جزوه با خط خوش نوشتندی و وای به حال کسانی که خمیازه کشیدندیorخندیدندی که تعداد عاقلان همچنان که دانستندی در عالم کم بودندی
سالها به همین منوال میگذشت
5-6سال بعد هر که در دانشکده بودستی فارغ التحصیل شدستی به حیات خود در دالانی تاریک گاهی روشن ادامه دادندی که نام آن داروخانه بودستی و به کار دارو فروشی مشغول بودندی و به گفته ی بعضی مرتب کردندی سبدها را!!!!
نتیجه:همونطور که ذکر شد تعداد عاقلان در عالم کم بودندی این 3 گروه با هم فرق نداشتندی
+ نوشته شده در
88/03/06ساعت
9:58 PM  توسط !!!
|
ای که هر خواسته دل زفلک می خواهی
آنقدر راضئی از خود که کتک میخواهی
من به جز تنبلی این راچه بنامم که تو هی
خفته هر روزه و روزی زفلک می خواهی
ای که هر روز ه حوالات تو در بانک خداست
به خدائی خداوند که چک می خواهی؟!
ای که دست تو دراز است پی آز خلق
چه کمک کرده ای آخر که کمک می خواهی؟؟
نان همه از قبل نیروی بازو خواهند
نان تو از رشته و بوق و دگنک می خواهی!!
کلک است این همه در بیستمین قرن "برو
تازه کارا تو چه زین کهنه کلک می خواهی؟؟؟
+ نوشته شده در
88/03/06ساعت
9:56 PM  توسط !!!
|
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست.
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک.
+ نوشته شده در
88/02/30ساعت
5:35 PM  توسط !!!
|
دل پر خون مرا کس ندارد سر مجنون مرا کس ندارد
همه کس را زگردون دل کباب است ولی گردون من را کس ندارد
+ نوشته شده در
88/02/23ساعت
10:24 PM  توسط !!!
|
Every morning is a fresh begining.Every day is the world made new .Today is my world made new.I have lived all my life up to this moment-this day- is as good as any moment in all eternity.I shall make of this day –each moment of this day-a heaven on earth.This is my day of opportunity.
+ نوشته شده در
88/02/09ساعت
1:28 PM  توسط !!!
|